خیال کردم نمی خواهی ببینی٬مرادراین سرای بی محلی

فقط ازخودگذشتم تابه اینکه٬به اینجارسیدم بی جدالی

 

مرااز خاطرت بردی وآن سو٬کناریک زمینی٬چال کردی

زپیشم رفتی آن دورترها٬مرامرده صدا کردی ورفتی

 

منم که قاب عکست را هر شب٬کنارتخت خوابم می گذارم

به روی شونه هایت٬توی خوابم٬سرخسته می گذارم