روز بزرگداشت استاد سید محمد حسین شهریار

ای غنچه ی خندان چرا خون در دل ما میکنی
خاری به خود می بنـدی و ما را ز سر وا میکنی
از تیر کج تابیِ تو آخر کمان شد قامتـــــــــم
کاخَت نگـــــون باد! ای فلک با ما چه بد تا میکنی
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه را
با دوست هم رحمـی چو با دشمن مدارا میکنی
با چون منی نازک خیال ابرو کشیدن از ملال
زشت است ای وحشی غزال اما چه زیبا میکنی
امروز ما بیچـــــارگان امید فردائیش نیست
این دانی و با ما هنــوز امـــــــروز و فـردا میکنی
ای غم بگو از دست تو آخِر کجا باید شـــدن
در گوشه ی میخـانه هم مــــــا را تو پیـدا میکنی
ما شهریارا بلبلان دیدیم بر طرف چمـــــــن
شورافکــــن و شیرین سخن امّا تو غوغا میکنی
** ![]()